![]() |
![]() |
|
| برای بهترین دوستانتان آرزوی شهادت کنید شهید علمدار |
|
تربیت حماسی روش تربیتی و گفتمان امروزی پاسخگوی نیاز امروز ما نیست. روش تربیت ما بایدمتناسب با نیازهای جامعه امروزی باشد حتی براساس فرمایش امیرالمومنین (ع) نه تنها امروز بلکه باید متناسب با نیازهای فردای ما هم باشد چون تربیت شوندگان امروز مدیران آینده ما هستند . البته باید توجه شود که روش تربیتی ما کاملا از متن اعتقادات ، مبانی واصول ما باشد وگرنه راهی به مقصد نخواهیم برد . به معنای دقیق اگر براساس روش هیی که دیگران برای ما دیکته کرده اند کار تربیتی بکنیم این همان التقاط است . بحث اصلی روی تربیت اسلامی و ان هم به تعبیر رهبر کبیر انقلاب اسلام ناب محمدی (ص) است و مهمترین ویژگی آن این است که نسخه ای جامع برای فلاح و رستگاری و شکوفایی و رشداست یعنی این نسخه تربیتی تمام ساحت های شخصیتی را دربر می گیرد . تربیت حماسی کاملا منطبق بر آموزه های دینی است و باید به 2 نقطه توجه کرد که اولا مواظب باشیم دچار التقاط نشویم یعنی یک مسئله نامربوط را بنام دین به این جریان الصاق نکنیم و ثانیا دچار جمود وتحجر در اجتهاداتی که متناسب با زمان خاصی بوده نشویم . جمود برروشها باعث می شود دین از کارآیی بیافتد . روزگاری که از ان به عصر انفجار اطلاعات و عصر جهانی شدن وعصر رویایی تودن ها و ... نام برده می شود سبک تربیتی خاص خود را می طلب . پیشنهاد مکتب اسلام برای این عصر تربیت دینی ناب با برجسته سازی عنصر حماسه و فتوت است. شهید بهشی جمله ای جالب در این مورد دارند ، می فرمایند (اصلا اسلام می خواهد که بچه فضول بار بیایند ) یعنی تربیت پویا و نقاد داشته باشند . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت 16:2 توسط مهاجر |
|
|
زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است، پس اگر مقصد را نه اینجا در زیر این سقف های دلتنگ و در پس این پنجره های کوچک نمی توان جست، بهتر انکه پرنده روح دل در قفس نبندد.** و در باغ شهادت باز باز است، اگر چشم ببندی، دل را باز کنی و جان را آزاد کنی از برهوت نفس. مادر خواهد آمد به سراغت و دستت را خواهد گرفت. شهادت زیباست برای اهلش نه برای مدعی! نه برای غرق در روزمره ها و از یاد رفته ها ! نه برای قاعدین و خاموشین! نه برای فراموش شده ها در تند باد زمان و عادت. میدان لؤلؤ را خدا به همین دلیل بر ما حرام کرد! ما بد امتحان دادیم، ما باختیم در حالی که مدعی بودیم، ما کم آوردیم در فرزندی مادرمان و در عاشقی سیره او. شما بردید! مبارکتان باشد فرزندان مادر، منزل نو مبارک، ما را هم یاد کنید، اگر نتوانستیم با شما باشیم سوختیم و ساختیم در این دلتنگی. ما گریستیم بر ناتوانی خود و از آن بالاتر بر مظلومیت شما. عمار کجاست؟ مقداد کجاست؟ سلمان کجاست؟ ابوذر کجاست؟ کجائید ای مردان خدا تا از فرزندان مادر در کوچه های منامه دفاع کنید؟ کجائید تا فریادرس بی پناهی فرزندان مادر باشید در نخلستان های بحرین؟ قلمت را بردار، برادر! خواهر! فریاد بزن، نگذار خاموش کنند صدای الله اکبر فرزندان مادر را، نگذار غربت کوچه های مدینه 1400 سال بعد در کوچه های منامه تکرار شود، نگذار فرزندان سقیفه 1400 سال بعد دوباره قدّاره به کمر ببندند و شیعه علی (علیه السلام) را تازیانه بزنند، نگذار مادر را دوباره بین در و دیوار ... نگذار ... نگذار ... نگذار ... ** شهید سید مرتضی آوینی |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:36 توسط مهاجر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 14:16 توسط مهاجر |
|
|
روز عاشورا میگن وقتی ارباب بی کفنمون تنها در قتلگاه مانده بود دشمن خواست به خیمه های امام جسارتی بکند که امام آن جمله تاریخی را که اگر دین ندارید آزاد مرد باشید را فرمودند و تاب دیدن جسارت به خیمه های اهل بیت را نداشتند ولی ... ولی نمودینم اون روز که بانوی بی حرم با فرزندشون امام حسن تو کوچه با اون حرومی روبرو شدند و اون قضیه دردناک رخ داد حسن مجتبی علیه السلام واقعا چه کشیدند؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:52 توسط مهاجر |
|
|
مگر میشود پهلوی فاطمه بود ولی شکسته نبود ایام فاطمیه بر همه عاشقان بانوی بی حرم تسلیت باد الــهی بشـکنـد دســت مغیــره میان کوچه ها بی مادرم کرد |
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:46 توسط مهاجر |
|
|
فاطمه! ای سینه ات بهشت محمد
وا اسفا کاین بهشت، سوخت در آذر! بر در آن خانه ای که اذن گرفته ست قابضُ الارواح و جبرئیل، مکرّر آه که آتش زدند، امت بی مهر آه که وارد شدند قوم ستمگر حبل متین را، فکنده حبل به گردن! دست خدا را ببسته از عقب سر بر سر منبر نشسته، غاصب محراب صاحب مسجد ستاده در بر منبر! ای دل ما در هوای قبر تو، سوزان قبر تو و اسم اعظم ست برابر این من عاصی (مویدم)، پسر تو ای پدر و مادرم فدای تو مادر |
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:28 توسط مهاجر |
|
|
بسم الله
سلام ---------------------- حجتالاسلام پناهیان در جمع دانشجویان دانشگاه تهران پيشنهاد كرد؛ اختصاص بخشي از وقت روزانه براي كمك به مردم منطقه با اينترنت
حجت الاسلام والمسلمین پناهیان با حضور در مسجد دانشگاه تهران با يادآوري تحولات اخیر منطقه و مظلومیتهای مسلمانان بحرین و سایر کشورها، در مورد وظیفهي ما در قبال این تحولات و مظلومیتها، سخنان مهمی ایراد کرد. در ادامه مهمترين مطالب مطرح شده را میخوانید: وظیفهي ما در قبال مشاهدهي مظلومیت مردم بحرین چیست؟ مظلوميت مردم بحرين و عموماً مظلوميت مسلمانان در برخورد با دست نشاندههاي استكبار و حكام ستمگر منطقه، امر واضحی است که بر کسی پوشیده نیست. ولي آنچه که مهم است و سؤالی که برای بسیاری از جوانان ایجاد شده است اینست که؛ « وظیفهي ما در قبال این ظلمها چیست و ما نسبت به اين مظلوميتها و در دفاع از اين مردم ستمدیده چه بايد بكنيم؟» طبیعی است كه اگر كسي در مواجهه با اين ظلم فاحشي كه در مقابل دیدگان ما صورت ميگيرد، خونش بهجوش و خروش در نيايد او دیگر از انسانيت خارج شده است. كدام انسان غيرتمند، متعهد و با وجداني است كه بتواند به چنين وضعيتي رضایت بدهد. اما كاري كه ما ميتوانيم انجام بدهيم و انجام نميدهيم چیست؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:26 توسط مهاجر |
|
|
۱۸+
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:18 توسط مهاجر |
|
|
چرا ما از اثبات مغـــــایرت بین حکومت اسلامی و دموکراســـــی می هراسیم ؟ زیرا هنوز در فضای فرهنـــگی غرب نفس می کشیم و در تبلیغات جهـــــانی غرب، حکم بر این قرار گرفته است که "هر چه غیر دمو کراسی است استبداد است." خیر، اینچنین نیست. این جماعت تصور می کنند که رابطه مردم با دین و ولایت و فقاهت مثل ریش است که با یک تیغ "ناست" یا یک ریش تراش فیلیپس هم می توان آن را تراشید و از خود نمی پرسند که به راستی چه شد که درست در زمانی که غرب ایران را جزیره ثبات می پنداشت، ملتی که هم عاقبتِ وقایع دوران مشروطیت را دیده بودند و هم واقعه پانزده خرداد را، باز هم در تبعیت از یک روحانی که اصلاً از پاگذاشتن بشر روی سطح کره ماه شگفت زده نشده بود و به شریعت تکنولوژی ایمان نیاورده بود، به خیابان ها ریختند. آن آزادی که در کنار استقلال و جمهوری اسلامی معنا می گیرد و مردم ایران برای آن فریاد کردند هرگز معادل Liberty نیست. این آزادی به طور کامل در نسبت با دین معنا پیدا می کند و مفهوم آن نفی بندگی غیر خداست که در مراتب بعد و در حیثیت فردی به "کمال انقطاع" می رسد. شعار "حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله" را مردم به آن دلیل ساختند که عدم وابستگی قیام خویش را به هر حزب و دسته و سازمانی برسانند و ماهیت کاملاً مردمی و خود جوش انقلاب را که فقط از طریق روحانیون و مساجد سازمان یافته بود بیان کنند. مردم اسلام را می خواستند و حتی برای تفسیر معنای اسلام و چگونگی تحقق آن در یک قالب حکومتی نیز چشم به دهان حضرت امام داشتند؛ و اگر نه، کدام آزادی؟ ما با چشم دل به حیات دنیایی خویش مینگریم و با منطق ایمان وظایف خویش را در جهان در مییابیم. اگر کسی با چشم سر به ما بنگرد و بخواهد اعمال ما را با منطق عقل ظاهربین تجزیه و تحلیل کند، هرگز از عهده شناخت ما بر نخواهد آمد. آنچه ابرقدرتها را در برابر ما به اشتباه میاندازد همین است. منطق ما، منطق امام حسین (ع) است و اگر دشمن این حقیقت را دریابد، هرگز در انتظار خستگی ما نخواهد بود. و این جماعت آخر را باید انصافاً بیشتر شبیه به میرزا ملکم خان دانست، تا پطر کبیر و مستشارالدوله و تقی زاده. یعنی کمی باهوش تر و زیرک تر، که لااقل وقتی می خواهند ما ملت عقب مانده دیندار واپس گرا را به صراط مستقیم اومانیسم هدایت کنند، نه مثل پطر کبیر به فکر تراشـــــیدن اجبـــــاری ریش هایمان می افتند و نه مثل کسروی، قرآن و مفاتیح و نهج البلاغه را آتش می زنند و نه مثل رضا شاه سعی می کنند که به تن مردم به زور کلاه پهلوی و لباس اروپایی بپوشانند و تکیه ها و حسینیه ها را تعطیل کنند و چادر از سر زنانمان برگیرند – که البته ته دلهایشان برای این دو کار غنـج می رود، منتها به روی مبارک خودشان نمی آورند – و نه... بلکه می کوشند ما را شیرفهم کنند که "اسلام یعنی آدمیت (اومانیسم) و شرع یعنی قوانین مأخوذ از فرنگی ها" چرا که دست کم دریافته اند در این کشور که خیلی ها دلشان میخواست کشور گل و بلبل و مینیاتور باشد، هر که با ولایت و عزاداری محرم و حجاب زنان و روحانیون در بیفتد بدون شک بر می افتد. غرب باوران این مرز و بوم، از همان دوران مستشارالدوله تا کنون، آدمهایی سطحی، بدون تحقیق و غافل از فرهنگ، تاریخ و مردم خویش بوده اند. اینها بیش ترین دشمنی را با ناصرالدین شاه می ورزند، اما اگر درست دقت کنی واکنش خودشان در برابر غرب، از این وجه که گفتم، بسیار ابلهانه تر از اوست. و اگر سفره دلشان را برایت بگشایند، می بینی که اما رضا قلدر را از ته دل دوست می دارند و بسیار تأسف می خورند که چرا او نتوانست همپای کمال آتاتورک از عهده وظیفه تاریخی خویش برآید! یکی از معادلات مفهومی و ارزشی که القائات رسانه ای غرب ایجاد کرده این است: نفی استبداد مساوی است با دموکراسی. این آتمسفر آنچنان غلبه ای بر اذهان دارد که در اینجا همه می پندارند هر حکومتی که مورد تأیید مردم باشد دموکراتیک است، و بنابراین، بسیاری از دوستان را سعی بر این است که بگویند ولایت فقیه یک حکومت دموکراتیک است. برای نظام اسلامی اعطای آزادی مطلق که لیبرالیستها می خواهند مساوی با نفی خویشتن است، چرا که اصلاً از لوازم این آزادی "انکار دین" است. برای یک حکومت دینی، آزادی معنایی متناسب با ماهیت خودش دارد و اصلاً خنده آور است اگر ما بخواهیم حکومت ما "اسلامی" باشد اما در عین حال آزادی را آن سان تفسیر کند که در جهان غرب معمول است. آن آزادی مساوی است با بندگی نفس اماره... و اصلاً اطلاق لفظ آزادی بر آن اشتباه است. این آقایان از ترس خودشان بود که در زمان جنگ، طلب وصول حواله آزادی را نکردند، چرا که امکان داشت وقتی رزم آوران اسلام خود را با دو دشمن رو به رو ببینند، در همان حال، محضاً لله یک آرپیجی جانانه هم به سمت مجله "آدینه" شلیک کنند و آن وقت خر بیار و باقلا بار کن! تو را به خدا، اگر کسی حوصله دارد، داستان نگهداری جزیره مجنون را برای این آقای آسان پرست [مسعود بهنود] تعریف کند تا بفهمد که چگونه می شود تا آنجا در برابر فرمان ولی امر عادل و صالح تسلیم بود که روزهای متمادی در محیط کوچکی که از آسمانش باران خمپاره های شصت و هشتاد و صد و بیست و انواع توپهای روسی و فرانسوی و بمب های ناپالم می بارد، ماند و تسلیم دشمن نشد؛ و این همه را فقط برای رضای خدا انجام داد، نه آزادی و دموکراسی. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:22 توسط مهاجر |
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:21 توسط مهاجر |
|
|
برادر! دلم میخواست امروز که ایران، این پسر گم شده، بعد از قرنها میرود که به آغوش خانوادهی خویش بازگردد، در کنارم بودی و با هم زیر لوای اسلام عزیز و در کنار امام خمینی، این فرزند راستین محمد (ص) و این نشانه خدا بر زمین، جهاد میکردیم. گرفتار تاریکی بودیم که امام خمینی از قلب تاریخی که میرفت تا فراموش شود، چون محمد (ص) فریاد برآورد که "واعتصمو بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا" – همه به ریسمان خداوند چنگ بزنید و بیاویزید و پراکنده نشوید – و ما که هنوز دست و پا میزدیم تا به خویشتن خویش بازگردیم، از این سخن تازه شدیم و دریافتیم که آن چه میجستیم، یافتهایم و به یقین رسیدیم. و حتی من که همواره بویی از محمد (ص) در مشام داشتم، در آغاز باور نمیکردم که در این ظلمت کده زمین بتوان نقبی به سوی نور زد - که ابعاد آن چه روی داد، آن همه گسترده بود که زمین را در بر میگرفت و خدا این تردید را که جز لمحهای به طول نینجامید بر من ببخشاید - و برق یقین بیهیچ واسطهای بر دلم نشست، همان گونه که بر کوه سینا، و ایمان آوردم، و برادر! زمان گم شد و مکان، و کویر بود، و آن که دعوت به حق میکرد محمد (ص) بود، و خدا را شکر که گوش ایمان من به آوای الله آشنا بود و نمیدانی که چه خوش بود. با همان عشقی که اباذر با محمد (ص) بیعت کرد، ما به امام خمینی پیوستیم. و برادر، او را ندیدهای: دست خداست بر زمین؛ آن همه به صفات خداوندی آراسته است که هنگامی که دست محبتش را بر سر شیفتگان بالا میآورد، سایهاش زمین و آسمان را میپوشاند، و آن زمان که از حکمت و عرفان سخن میگوید، میبینی که او خود نفس حقیقت است. من بوی خوشش را از نزدیک شنیدهام و صورتش را دیدهام که قهر موسی را دارد و لطف عیسی را و آرامش سنگین محمد (ص) را . برادر! ایران، مادر تمدن نوینی است که معیارها و مقیاسهایی دیگر دارد و حکمت و فلسفهای دیگر و هنری دیگر و … ادبیاتی دیگر. من هرگز نمی توانم وسعت مکتبی و فرهنگی این انقلاب را در این نامه تصور کنم، اما برایت باز هم خواهم نوشت، هر چند که وقتم بسیار تنگ است. مادر به تو گفت (در پشت تلفن) که من کار پیدا کردهام. این چنین نیست؛ من زندگی یافتهام . عشق خمینی بزرگ و عظمت فرهنگی آن چه میگوید، مرا آن چنان شیفته خود ساخته است که نمیتوانم جز به حکمتی که در حال تدوین آن هستیم بیندیشم و جز به فرهنگی که در حال احیای آن هستیم بیندیشم و جز به فرهنگی که در حال احیای آن هستیم … و این فرهنگ آن همه با آن فرهنگ کهنه و منحط غرب متفاوت است و آن همه از آن فاصله دارد که نمیتوان گفت. کارم در راه خداست (فی سبیل الله) و برای آن پولی دریافت نمیکنم. تنها سهمی اندک از بیتالمال میبرم که خورد و خوراک را بس باشد و بس. جهادی را که آغاز کردهایم، امام خمینی "جهاد سازندگی" نام نهاده است. شمشیرمان قلم است و بیل و کلنگ، و در راه سازندگی ایرانی آزاد گام نهادهایم؛ ایرانی که منشاء حرکت نوین تاریخ و خاستگاه فرهنگ نوینی است که دنیای تاریک را سراسر در بر خواهد گرفت. والسلام – برادرت مرتضی (۱۳۵۸) |
|
+ نوشته شده در
ساعت 12:59 توسط مهاجر |
|
|
سلام
اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمدّ و عجّل فرجهم
یکبار آمد و یک پاکت داد دستم . گفتم این چیه ؟ گفت "داشته باشش بعدا برات تعریف می کنم." پول بود . دیدم به خیلی از زیردست هاش از این پاکتها داده.داده بود به شان و از زحمت هایشان تشکر کرده بود .رفتم گفتم حالا تشکرش به کنار . جریان چیه ؟ معلوم شد مرخصی هایی که زمان جنگ نرفته بوده ، حساب کرده بودند و حقوقش را به ش داده بوند .پول زیادی بود . زمان جنگ اصلا" مرخصی نرقته بود . و این پول حقوق روزهایی بود ;ه از مرخصی استفاده نکرده بود.خمس پولش را حساب کرده و وداده بود. یک میلیونش را داده بود به من که مستاجرم بدهکار بودم. بقیه را هم بیست هزار تومان بیست هزار تومان گذاشته بود توی پاکت و داده بود به دور و بری هایش ؛ راننده هایش و کسانی که زیر دستش توی ستاد کار می کردند.
امیر رنجبر نیکدل ، کتاب خدا می خواست زنده بمانی ، روایت فتح ، ص111
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 12:57 توسط مهاجر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
الهی
زان پیشترکه عالم فانی شود خراب مارازجام باده مستی خراب کن همین..... |
| پیوندها |
|
یه وبلاگ خوب وبلاگ سيد دوئل احمدی نژاد و میر حسین سایت ریاست جمهوری سایت شخصی محمود احمدی نژاد صابر بخشي روح الله متفكر masonhunting نوظهور پیامک 30یا30 |
|
RSS
|
